تبليغاتX
مزرعه گلزار

در روز هاي اخير يک سايت خبري نزديک به راستگرايان گزارشي از تن فروشي برخي دختران ايراني در امارات متحده عربي منتشر کرده است که بر اساس آن"دختران ايراني بالاترين قيمت و خواهان را در بازار قاچاق دختران و زنان در كشور امارات متحده عربي دارند". سايت خبري عارف نيوز در گزارش خود براين نکته تاکيد کرده که:"هم اكنون شيوخ عرب بيشترين پول را براي دختران ايراني پرداخت مي‌كنند و علاقه‌مند هستند اين دختران بين 14 تا 20 سال سن داشته باشند". اين گزارش مي افزايد: "بعد از دختران ايراني، دختران لبناني و برخي كشورهاي عربي شمال آفريقا قرار دارند و از زنان كشورهاي آسيايي ميانه و اروپاي شرقي بيشتر در ديسكوها و مراكز فحشاي مخفي درهتل‌ها و كاباره هاي دبي استفاده مي شود". بر اساس اين گزارش ايرانيان مقيم امارات در اين خصوص گفته اند که "شناسايي و دستگيري زنان رابط قاچاقچيان زياد مشكل نيست و مي‌توان به راحتي آنها را در تهران شكار كرد اما نمي‌دانيم چرا اجازه مي‌دهند آنها با رفت و آمد آزاد به كشور، دختران جوان را شكار كرده و به منجلاب فساد بكشانند". سال پيش يک خبرگزاری داخلی گزارشی از حراج دختران ايراني در امارات متحده عربي منتشر کرد که همزمان با واکنش های شگفت زده درباره آن ، مقامات قضايي و انتظامي کشور آن را تکذيب و حتا منبع انتشار اين خبر را مدتي به خاطر نشر اخبار کذب و تشويش اذهان عمومي، بازداشت کردند. فرشتگان سياه بخت گزارش خبر گزاري سازمان ملي جوانان باعنوان "فرشتگان سياه بخت" براي اولين بار خبر از حراج دختران ايرانی در فجيره داد. همزمان با انتشار اين گزارش، دادستاني تهران هم خبر از کشف و نابودي سه باند قاچاق دختران ايراني به کشور هاي حاشيه خليج فارس داد. در همان روز ها بسياري از روزنامه هاي داخلي گزارش هايي در اين باره منتشر کردند. اما اندکي بعد سيدعظيم حسيني، مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي نيروي انتظامي، در جمع خبرنگاران حاضر شد و حراج دختران ايراني در فجيره را شديدا تكذيب كرد و گفت: "هدف از انتشار اين خبر سياه ‌نمايي جامعه ايراني و سوء استفاده بوده است." او اين را هم گفت که: "انتشار اين خبر از سوي برخي مطبوعات و رسانه‌هاي خارجي به باورهاي مردم لطمه زده است". وي تصريح كرد: "فعاليت‌هاي فسادآميز به شكل سازمان يافته در كشورهاي غيراسلامي به عناوين مختلف وجود دارد ايران جزو نوادر كشورهايي است كه با اين گونه پديده‌ها به شكل اصولي برخورد مي‌كند". او هم چنين به جاي پاسخ دادن به سئوالات خبرنگاران و تشريح نحوه برخورد نيروي انتظامي با مسئله قاچاق زنان و دختران ايراني، مصطفي بن يحيي منبع اين خبر را "شخصي جنجالي و بي‌توجه به ابعاد اجتماعي جامعه" دانست، و ادعا كرد كه "اين فرد در دايره فساد و فحشا در آسياي ميانه نقش داشته است". حسيني از بازداشت بن يحيي خبر داد و افزود: اين فرد كه يك شهروند ايران است، به اتهام تشويش اذهان عمومي با دستور مقام قضايي بازداشت شده و پرونده وي در حال بررسي است". همزمان با اين تکذيب نيروي انتظامي از دستگيري 25 نفر طي سال 83 در ارتباط با قاچاق دختران به کشورهاي عربي نيز خبر داده بود و چند روز بعد، محمد باقر قاليباف فرمانده وقت نيروي انتظامي به خبرنگاران گفت:" رسيدگي فوري به اين موضوع را در دستور کار خود قرار داده ام". بازتاب انتشار گزارش حراج دختران در امارات، حتا به بالا ترين مقامات رسمي نيز کشيده شد، رييس جمهور خاتمي هم وارد ميدان شد و اعلام کرد:"ما از اين مساله نگرانيم و اين در حالي است که از همين کشورها، کالاهايي که خود مي توانيم در داخل توليد کنيم وارد مي کنيم. " او البته خبر حراج دختران ايراني در امارات را تکذيب کرد و گفت: "اين مساله يک دروغ است و من به عنوان رييس جمهور شايعه حراج دختران ايراني را لحظه به لحظه و نقطه به نقطه پي گيري کردم و پس از بررسي هاي گسترده مشخص شد که اين يک دروغ و ناشي ازجنگ رواني عليه حيثيت و عظمت مملکت اسلامي است" . اما چند روز بعد رحيم عبادي رييس سازمان ملي جوانان خبر داد که به دستور خاتمي کميته ويژه اي از ماموران اطلاعاتي براي پيگيري ماجراي حراج دختران تشکيل شده است. قاچاق دختران ادامه دارد با وجود آن که مسولان رسمي در آن زمان حکايت حراج دختران ايرانی را تکذيب کردند اما هيچ گاه قاچاق دختران و وجود بازاری جنسی از اتباع ايرانی در شيخ نشين های جنوب خليج فارس تکذيب نشده و بسياري از آگاهان وجود چنين پديده يي را تاييد مي کنند. آنها معتقدند که گسترش فقر، روز به روز ابعاد قاچاق دختران را گسترده تر و پيچيده تر کرده است. يک جامعه شناس در اين باره مي گويد: "هرچه پيش مي رويم شکاف طبقاتي عميق تر مي شود. يک طرف ثروتمندان قليل قرار دارند و در طرف ديگر فقرا که تعدادشان روز به روز بيشتر مي شود. در چنين شرايطي معلوم است که برخي از دختران جوان براي رسيدن به معيشت و دخل وخرج شان به سوي تن فروشي هم پيش مي روند، همان طور که برخي پسران جوان به سوي سرقت و مواد مخدر و خلاف هاي ديگر". اين کارشناس مي گويد "براي به دست آوردن آمار تقريبي فحشا کافي است به آمار سرقت ها کنيد. به همين نسبت هم مي توان حدس زد که چقدرتن فروشي افزايش يافته، چرا که اين ها با هم نسبت مستقيم دارند". اين استاد دانشگاه تهران مي گويد: "اگر ده درصد زناني که به تن فروشي مي پردازند توسط باندهاي قاچاق به کشورهاي عربي بروند، آن وقت مي شود آمار قاچاق زنان به اين کشورها را بسيار بيشتر از آن چيزي دانست که برخي خبرگزاري ها منتشر کرده اند". کارشناسان انتظامی و قضائی بارها گفته اند که بسياري از دختران مورد نظر با رضايت خود و خانوادهايشان و با مدارک قانوني براي دوره هاي دو يا سه ماهه به کشورهاي عربي سفر و در آن جا با تن فروشي کسب در آمد مي کنند. مرجان سخاوتي يکي از کساني که تحقيقاتي درباره قاچاق زنان انجام داده، چندي پيش در مصاحبه يي فعاليت هايي را که عليه مبارزه با قاچاق انسان در کشور صورت مي گيرد ناکافي دانسته و دلايلي همچون بيکاري، فقر، عدم برنامه ريزي مناسب براي جوانان، نا آگاهي و کم سوادي را از جمله علت هاي افزايش قاچاق دختران اعلام کرده بود. پژوهشي که توسط انجمن دفاع از قربانيان خشونت درسال 82 انجام شد، نشان مي دهد قاچاق زنان و دختران از استان هاي مرزي به کشورهاي حاشيه خليج فارس، امارات متحده عربي، پاکستان، افغانستان و همچنين به طور محدودبه کشورهاي اروپايي و آسيايي رو به افزايش است. آمارها همچنان محرمانه اند مقامات رسمي البته تاکنون آماري از تعداد زنانی که در کشورهای ديگر به تن فروشی مشغولند منتشر نکرده اند اما آمارهاي منتشر شده از سوي انجمن ذفاع از قربانيان خشونت نشان مي دهد که" فقط ماهانه 45 دختر 16 تا 25 ساله ايراني در کراچي توسط افراد ثروتمند خريداري مي شوند". پژوهش هاي اين انجمن نشان مي دهد "قاچاق انسان در کشور، عمدتا از دو مسير متفاوت انجام مي گيرد. پاکستان و امارات جنوب خليج فارس که در اين هر دو منطقه معمولا دختران 16-10 ساله براي دو مناسبت عيد فطر و قربان در مراسمي به نام "حلفه" به فروش مي رسند. يعنی که خريداران عمدتا مسلمان هستند. اغلب دختران ايراني، که در بازار جنسی جنوب خليج فارس کار می کنند، نه تنها نسبت به جايگاه و شغل خود آگاهي دارند که کاملا به طور رسمي و با هدف معلوم وارد اين کشورها مي شوند. اما در باره پاکستان اين موضوع متفاوت است. يکي ديگر از کارشناسان با توجه به تحقيقاتي که درباره قاچاق دختران ايراني به پاکستان انجام داده،اعلام کرده است که: "99 درصد دخترانی که در بازار پاکستان فروخته می شوند از خانواده هائي هستند که در حاشيه شهرها سکونت دارند. اغلب پدران اين دختران معتاد هستند که 90 درصد آنها به شغل هاي کاذب مشغولند .سن اين دختران نيز از 7 سال تا 14 سال است. قاچاقچيان پس از خريد اين دختران از پدرانشان، ابتدا آن ها را بعنوان فرزند خوانده قبول کرده و بعد از 10 سالگي به سمت پاکستان براي کار و بردگي جنسي روانه مي کنند". بر اساس اين تحقيق که حاصل گفت وگو با 15 دختر نوجوان است که مدتي را در پاکستان گذرانده اند: "دختران از طريق تاييد سطحي يکي از آشنايان دختر توسط خانواده پسران خواستگاري مي شود. سپس شير بهايي به خانواده عروس مي دهند و به بهانه اينکه مراسم عروسي در زاهدان برگزار مي شود، با ميني بوس و با دست و پاي بسته اين دختران را از مرز خارج مي کنند. و جالب اينکه هيچگاه در هيچ ايستگاه ، پليس هويت اين دختران از رانندگان وسايل نقليه نمي پرسد. بعد از انتقال به پاکستان، آنها يکي دو روز در ميان خانواده پسر مي مانند و بعد بهره کشي جنسي آن ها آعاز مي شود. گزارش انجمن دفاع از قربانيان خشونت نشان می دهد که اگر در هر مرحله ای مقاومتي از سوي دختران ظاهر شود باواکنش پرخاشگرانه و خشونت خانواده پسر مواجه مي شوند. نوع کار اين دختران نيز بيشتر بهره کشي جنسي با مرداني است که اعضاي خانواده داماد به خانه مي آورند. کنترل دختران آنقدر شديد است که امکان فرار آن ها ميسر نيست". همه ماجرا اين نيست اين، اما همه ماجرا نيست. به گفته برخي از کارشناسان تا وقتي مقامات رسمي با شناسائی پديد به تهيه آماری درباره اين بازار قاچاق دست نزنند، ابعاد فاجعه اي را که روز به روز گسترده تر مي شود. سال پيش به دنبال انتشار اسامي هشت ايراني، از سوي عفو بين الملل، که در زمينه قاچاق دختران به امارات جنوبی خليج فارس فعال بودند، محافل مخالف جمهوری اسلامی از دست داشتن بعضي از شخصيت هاي متنفذ در حوادثی مشابه خبر دادند. اين اخبار ظاهرا از نمونه هائی مانند خانه ريحانه در کرج مايه می گيرد که دو سال پيش دادگاه متهمان آن برگزار شد. اين ماجرا سال 79 در جريان پيگيري هاي خانواده يک دختر فراري به وسيله ماموران اطلاعاتي فاش شد. ماموران پس از دستگير و اعتراف دو تن از ماموران محلی به مرکزي به نام "خانه ريحانه" رسيدند که براي اسکان موقت دختران فراري تاسيس شده بود. يکی از قضات دادگاه انقلاب کرج و مسوول خانه ريحانه در تحقيقات بعدی دستگير و محکوم شدند. نمونه ديگر مربوط به داستان افسانه نوروزی بود که بعد از کشته شدن فرمانده انتظامی منطقه کيش توسط وی که به تن فروشی اشتغال داشت، آشکار شد که ارتباطی مشکوک بين فحشا و فرماندهان نظامی و انتظامی مناطق جنوبی وجود دارد. اينک بايد منتظر شد و ديد دولت محمود

احمدي نژاد که با شعار رفع فقر و فساد بر سر کار آمده و در مسائل اعتقادی خود را متعصب تر نشان می دهد، در پاسخ به دختر دانشجويي که چند روز پيش در پاي صفحه مربوط به خبر قيمت دختران ايراني در سايت آفتاب پيغام تلخي را نوشته چه خواهند کرد. آن دختر در پيغامش نوشته:" من يكي از اين دختران هستم كه در دوبي به اين روز افتاده و امروز زندگي بدي دارم و بايد بدانيد اينهمه تسهيلاتي كه امارات براي ايرانيان بوجود آورده بدون برنامه نيست ... ما پول زندگي و دانشگاه و خرج خانواده را با 3 ماه ويزاي توريستي كه بعضي از آقايان خاص و با نفوذ براي ما از ايران ميگيرند در مياوريم . در ايران هم هر جا كه براي كار ميرويم بايد با مدير عامل به دوبي بياييم يا با خودش باشيم وگرنه اخراج ميشويم . فساد در همه جا رواج پيدا كرده است حتي بعضي از دوستان من که در يك حراج شركت كرده بودند، بعد سر به نيست شدند. خانه از پاي بست ويران است".



ارسال شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:8 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]




ارسال شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:54 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


 

 

مرغ ماهی خواری در دریاچه ای زندگی می کرد اموراتش با صید ماهی داخل دریاچه می گذراند سالها گذشت و مرغ ماهی خوار دیگر توانای صید ماهی نداشت و به فکر حیله ای افتاد خرچنگی داخل دریاچه زندگی می کرد مرغ ماهی خوار رو به خرچنگ کرد بهش گفت خیلی ناراحتم دو تا صیاد با تور ماهی گیری

نزدیک دریاچه شدند و می خواهند ماهی های دریاچه رو بگیرند خرچنگ سریع رفت همه ماهی های دریاچه

خبر کرد همه ماهی ها جمع شدند تا یه چارهای بیندیشند ماهی ها رو به مرغ ماهی خوار کردند گفتند تو هم دشمن ما هستی ولی تو می تونی روزی یکی از ما رو بخوری ولی صیادان همه ما رو می گیرند چه کاری بکنیم مرغ ماهی خوار رو به ماهیها کرد گفت من یه جای امنی رو سراغ دارم پشت این دریاچه یک رود خانه ای هست که جای خیلی زیبای و امنی هست ماهی ها به مرغ ماهی خوار گفتند که چطوری می توانیم به آن جا برویم مرغ ماهی ها خوار در جواب آنها بهشان گفت من می توانم روزی چند تا از شما ها رو به آنجا ببرم

ماهی ها خیلی خوشحال شدند و توافق کردند که روزی چند تا از ماهی ها به قید قرعه مرغ ماهی خوار به آنجای رویایی و امن  ببرد مرغ ماهی خوار روزی چند تا از ماهی های دریاچه رو می برد وقتی به جنگلی می رسید آنها رو می خورد و استخوانهای آنهارو یه جای می ریخت روز ها از این قضیه گذشت مرغ ماهی خوار خوشحال که می توانست بدون در دسر ماهی های نگون بخت رو بخرد ماهی ها دریاچه در ذهنشان لحظه شماری می کردند تا به آنجای امن رویایی که مرغ ماهی خوار تعریفش را می کرد برند تا به دوستانشان بپیوندند روزی خرچنگ رو به مرغ ماهی خوار کرد گفت من می خواهم امروز به آنجا بروم

مرغ ماهی خوار یه لحظه شوکه شد جا خورد ترسید که همه نقشه هایش نقش برآب شود به فکرش افتاد که امروز بهترین فرصت که خرچنگ سر به نیست کند و پیشنهاد خرچنگ پزیرفت و حرکت کردند خرچنگ در مسیر راه وقتی استخوانهای ماهی های بیچاره رو دید با دستهایش گردن مرغ ماهی خوار فشرد و مرغ ماهی خوار بیهوش شد به زمین افتاد خرچنگ مسیر راه پیمود و به دریاجه رسید و همه قضیه که واسه ماهی های اتفاق افتاد را به ماهی های دریاچه گفت از این داستانی میشه یه نتیجه گرفت هیج وقت به دشمنت اعتماد نکن

چرا که دشمن هیج وقت خوبی تو را نمی خواد

انشالا که خوشتون آمده باشه از خدای بزرگ آرزوی سلامتی شاد کامی را برای شما دوستان عزیز خواستارم

راستی آیدا عزیزمون بهوش آمده خدای بزرگ صد هزار مرتبه تو را شکر. شاد باشین گلهای نازنینم.  

 



ارسال شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:8 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]




ارسال شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:58 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


 Welcome to www.Naghmeh.com


ارسال شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:56 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


ایمیل من:ghasedak_evil2000@yahoo.com



ارسال شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 8:2 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


دانشمندی تنهای تنها در جنگلی زندگی می کرد و همیشه در حال مطالعه کتابهای مختلف از دانشمندان بزرگ  بود روزی پادشاهی همراه دخترش برای شکار به جنگل می آمد ناگهان دختر پادشاه پدرش گم می کنه هر چی

دختره تلاش کرد پدرش پیدا کنه نتونس غروب شد پادشاه به همراه سربازانش هر چی گشتن دختره رو پیدا کنن پیدا نشد که نشد دختره پادشاه داخل جنگل سر گردان بود که ناگهان چشمش به یه کلبه می خوره در زد

می تونم بیام تو دانشمند بهش می گه بیا تو دختره از دانشمنده خواهش می کنه من دختر پادشاه هستم گم شدم

می تونم امشب پیش شما بمونم   دانشمنده که یه دونه اتاق داشت پیشنهاد دختر پادشاه قبول می کنه دختره پادشاه خیلی زیبارو بود دانشمنده آن شب هر غذا داشت برای دختر پادشاه آماده کرد دختر پادشاه وقتی غذا رو خورد رو به دانشمنده کرد گفت که خوابم می یاد دانشمنده به دختر پادشاه گفت من یه دونه اتاق دارم و امشب  می خواهم کتاب مطالعه کنم شما می تونید این جا بخوابید دختره از ترس این که دانشمنده یه بلای سرش بیاره

تا صبح نخوابید ولی آن شب چندین بار صحنه های دید که به پاک بودن این دانشمند پی برد آن شب 40 بار شیطان دانشمند وسوسه کرد که به به چه دختری بهترین فرصته که بتونی بر وی تعارض کنی ولی دانشمند

هر موقع که می دید شیطان داره بر وی غلبه می کنه دستش را با روشنای شمع می سوزاند تا آتش جهنم را

یادش بیاد آن شب 40 بار این کار تکرار کرد و دختر پادشاه نظاره گر این منظره بود فردا شد دانشمند دختره پادشاه رو به نزدیکی قصر برد و خدا حافظی کرد و رفت پادشاه وقتی دختره خود دید خیلی خوشحال شد و ازش سوال کرد دیشب کجا بودی دختره گفت خانه یه پسره جوانی وقتی پادشاه این شنید سری دستور داد به طبیبان دربار تا دخترش را معاینه بکنن تا ببینن که این پسره بر دخترش تعارض نکرده باشه و طبیبان سلامتی دختره رو  تایید کردن دختره همیه قضایارو واسه پدرش تعریف کرد پدرش اشک در چشمانش جاری شد سری دستور داد تا تمام دانشمندان شهر را به قصر دعوت کنن روز موعود فرا رسید همه دانشمندان جمع شدند پادشاه دستور داد به همه دانشمندان که کف دستشان را نشان دهند پادشاه توانست آن دانشمند پیدا کند

همان نشانی در دستش بود 40 جای سوخته . پادشاه رو به دانشمند جوان کرد گفت من تو را به دامادی خود

قبول می کنم و دانشمند جوان هم این پیشنهاد پادشاه رو پزیرفت.

عزیزان خوبم از این که نتونستم تو این چند روزی به شما سری بزنم معزرت خواهی می کنم یه اتفاقی واسم

افتاده بود تصادفی تو جاده کندوان که آپ بعدی من در مورد این قضیه هست   بهترین آرزوها را از سفینه آسمانی قلبم برای شما گلهای نازنینم خواستارم امیدوارم که کشتی آرزوهایتان  در سرزمین کامیابی ها لنگر اندازد

 

    

 :



ارسال شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:4 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


سلاخی  زار می گریست غناری کوچکی به آن دل بسته بود  

بچه ها شوخی شوخی به گنجشکی سنگ می زنند ولی گنجشک جدی جدی می میره....

آدما شوخی شوخی به هم زخم می زنند ولی قلبها جدی جدی می شکنه......

به نظر من عشق مانند  پروانه کوچولوی تو دستته ولش کنی می پره و اگه محکم بگیریش میمیره....

آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید : دوستت دارم

 



ارسال شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:42 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


  

همه ما به عشق محتاجیم عشق به اندازه خوردن آشامیدن و خوابیدن بخشی از سرنوشت انسان است

گاهی در تنهایی به غروبی زیبا می نگرم و می اندیشم این زیبای چه اهمیت دارد وقتی کسی که با ما

به نظار آن بنشیند .در چنین مواقعی باید از خود بپرسیم چند بار کسی از ما عشق خواسته  است و ما

روی بر گردانده ایم چند بار تاکنون هراسان شده ایم که به کسی نزدیک شویم و با اطمینان به ا وبگوییم      

 

که دوستش داریم .از تنهایی احتراز کن :تنهایی مانند اعتیاد به خطرناک ترین مخدر است

اگر غروب دیگر برایت معنایی ندارد فروتنی پیشه کن و به دنبال عشق برو و بدان که چونان دیگر

موهبت باب معنوی هر چه بخشنده تر باشی بیشتر بهرمند خواهی شد......

عشق را با خلوص و فروتنی بپزیر برای اینکه عشق نه دادنی است ونه گرفتنی :عشق شریک شدنی است



ارسال شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:43 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


    


ارسال شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:38 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


قطره دلش دریا میخوست خیلی وقت بود که به خدا میگفته بود.هر بار خدا میگفت.از قطره تا دریا

راهیست طولانی.راهی از رنج و عشق و صبوری.هر قطره را لیاقت دریا نیست.قطره عبور کرد و

گذشت.قطره ایستاد و منجمد شد قطره روان شد و راه افتاد.قطره از دست داد و به اسمان رفت و هر بار

چیزی از رنج و صبوری اموخت.تا روزیکه خدا گفت امروز روز توست روز دریا شدن.خدا قطره را به دریا

رساند قطره طعم دریا را چشید و دریا شدن را.اما روزی قطره به خدا گفت از دریا بزرگتر اری از دریا بزرگتر

هم هست؟خدا گفت هست. قطره گفت پس من ان را میخواهم.بزرگترین را.بی نهایت را.خدا قطره را

برداشت و در قلب ادم گذاشت و گفت اینجا بی نهایت است ادم عاشق بود.دنبال کلمه ای میگشت تا

عشق را توی ان بریزد.اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت. ادم همه عشقش را توی یک

قطره ریخت. قطره از قلب عاشق عبور کردو وقتی که قطره از چشم عاشق چکید خدا گفت حالا تو بی

نهایتی چون که عکس من در اشک عاشق است

 



ارسال شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:36 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


   

 عزيزم هاله پاشو بيدار شو مي خوام يه چيزي برات تعريف كنم .

_چي ميگي مرد ؟ساعت 3 نصفه شبه بيدارم كردي يه چيزي برام تعريف كني؟ ديوونه شدي مرد ؟مگه تو خواب نداري؟ بگير بخواب ببينم.

_ هاله جان تا به حال خواب بودم . خواب ديد م يهو بلند شدم. تو گوش كن چند دقيقه . امروز كه رفته بودم بيرون. تو اتوبان بودم كه يهو ماشين جلويم ترمز كرد و ايستاد يه مرده اومد بيرون و شروع كرد به داد و فرياد كردن وكمك خواستن . ملت دورش جمع شدن من هم پياده شدم ببينم چه خبره ؟ مرده داد ميزد مي گفت كه عزراييل با لباس سپيد  تو ماشينش نشسته مي خواد ببرتش .مي گفت الان هم داره با اون چشماي سفيدش بهش زل ميزنه .

ما هرچي توي ماشينو گشتيم كسي نبود من بهش گفتم برادر من خواب ديدي يا اكس خوردي كه توهم زدي كسي كه تو ماشين نيست براي اينكه مطمئنش كنم خودم رفتم پشت رل نشستم .

خلاصه مطمئنش كرديم. مردم هم از پشت هي بوق ميزدند كه عجله دارن .مرده هم طفلك رفت تو  ماشين تا پشت رل نشست تموم كرد فكر كنم سكته كرده بود .مردم از ترس جم نمي خوردند.

_خوب كه چي ؟ تو هم نصفه شبي حال داري ادمو مي ترسوني ها؟لابد قسمتش بوده كه تو ماشين تموم كنه . حالا كه چي مي خواي بگي مي ترسي بخوابي؟

_نه هاله جان ترس چيه الان كه خوابيده بودم خواب ديدم  عزاييل بالباس سفيد واون چشاي سفيدو اون ريش سفيدش اومده منو ببره داشت دستمو مي كشيد كه بيدار شدم.

_اين حرفا چيه مرد خجات بكش باز شام زياد خوردي؟ نترس بگير بخواب بادمجون بم افت نداره.(در حالي كه روشو بر ميگردوند گفت):شب بخير

 فردا صبح هر چه هاله شوهرش را صدا مي زد او از خواب بيدار نمي شد.

 شوهرش در خواب سكته كرده بود

 



ارسال شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:19 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


میگفتم طلوع را دوست دارم
غروب را دوست دارم
زندگی را دوست دارم
اما در هر حال میگویم
طلوع را در نگاهت
غروب را در چهره ات
زندگی را در کنارنت
دوست
 دارم 



ارسال شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:7 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]


 

اسکلتتم بخدا....



ارسال شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:54 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]