
آرشــيو وبلاگ
صفحه خانگي
ذخیره صفحه
چاپ صفحه ₪-------------------₪
ارتباط با مدير از طريق ياهو مسنجر
پست الكترونيك مدیر
زکریا
₪-------------------₪
آرشيو ماهانه
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آرشیو کامل مطالب
دوستان
₪-------------------₪
افراد آنلاين:
تعداد بازديدهای کل:
![]()
Powered By
BLOGFA
سلام به همه عزیزانی که تو این مدت مرا همراهی کردن آخرین آپیه که من می کنم
باید برای دو ماه نیم برم خدمت واسه ادامه تحصیل تو مقطعه کارشناسی ارشد بر
می گردم هر بدی از من دیدیین مرا حلال کنید آرزو می کنم که در تمامم مراحل
زندگیتون شاد موفق موید باشین تو این پستم می خوام خودمو معرفی کنم
من زکریا 23 ساله اهل کره زمین منطقه آسیا کشور ایران استان مازندران
شهر بهشهر لیسانس مدیریت هستم. این هم ایدی منه النوش جون عزیزم از
من خواستش { Evilboys_naz / ghasedak_evil2000}
خیلی دلم براتون تنگ میشه دوستون دارم بعد از دو ماه نیم خدمت تو کرمانشاه
بر می گردم یادمان باشد اگر باران آمد یه سری هم به گلها بزنیم خدا نگهدار
ارسال شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 13:58 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]
ارسال شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 13:49 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]
ارسال شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 13:46 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]

ارسال شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 17:20 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]

ارسال شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 11:14 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]
اورا در کوره راه تاریک نا امیدی دیدم اورا در جاده ی بی انتهای تنهایی دیدم اورا در شب سرد و ترسناک غم دیدم.مانند نوری بود که از دور ها می امد و همه جارا روشن میکرد اواسط جاده به من رسید و توقف کرد.شرم را بالا گرفتم و چشم درچشمان زیبایش دوختم عمق چشمهایش میخندید و سپس نگاهم روی صورتش لغزید!برروی لبانش نیز لبخندی مهر امیز و دل انگیز نشسته بود باخود گفتم دیگر تنها نیستم ولی لحظه ای بعد او سبکبال و شادمان و بیپروا از کنارم گذشت. لحظه ای بهت زده درجا خشکم زدیهنی انقدر زود؟هنوز نیامده بیوفایی کرد؟برگشتم !پاسخم را گرفتم در ابتدای جادهکسی منتظرش بود کسی که او میرفت تا به آن برسد! نه او بیوفا نبودعاشق بود ولی نه عاشق من عاشق کسی که با تمام وجود میخواستم جای او باشم !بلاخره باقدمهایی تند به دلدارش رسید شرمناک و عاشقانه نگریستش و سپس در اغوشش کشید. حاضر بودم تمام زندگیم را بدهم تا فقط لحظه ای جای اوباشم تا تنها دقیقه ای گرمای اغوش پر مهری را حس کنم که متعلق به غریبه ی تازه واردی بود که قلبم را ربود.ان دو شانه به شانه ی هم رفته اند ولی مدتهاست که من مانده ام. من مانده ام خیره به به جایی که برای اولین بار اورا دیدم. وخیره به جایی که ساعتها پیش او ویارش انجارا ترک گفته بودند من مانده ام با نگاهی سرشار از حسرت من مانده ام باچشمی گریان من مانده ام با دلی پرغم
((من مانده ام تنهاتر از همیشه...))
ارسال شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 20:11 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]
ارسال شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 17:27 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]
ارسال شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 14:14 نویسنده : [ زکریا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]





